به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، سال‌ها پیش، مسئله رسانه در ایران ساده بود و انتخابی در کار نبود. رادیو و تلویزیون رسمی، مرجع اصلی خبر و تحلیل محسوب می‌شدند و جامعه، خواه‌ناخواه، روایت رسمی را دریافت می‌کرد؛ اما این وضعیت به تاریخ پیوست و امروز مخاطب نه مجبور است و نه منتظر؛ مقایسه می‌کند و اگر قانع نشود، رسانه‌اش را عوض می‌کند.

مشکل هم از همین‌جا آغاز شد. جایی که مدیریت رسانه‌ای کشور این تغییر بنیادین را جدی نگرفت.

رسانه در عصر پایان انحصار با ابزارهای دوران انحصار اداره شد و نتیجه آن چیزی جز ازدست‌رفتن مرجعیت نبود. به عبارت دیگر، ما رسانه را نه به ماهواره و شبکه‌های اجتماعی، بلکه با ناتوانی در تطبیق با واقعیت جدید باختیم.

بخش مهمی از بحران‌های اجتماعی سال‌های اخیر، به دلیل همین ناتوانی رسانه رسمی کشور شکل گرفت. رسانه‌ای که به‌جای شنیدن جامعه، آن را قضاوت می‌کند و به‌جای کاهش تنش، بر شکاف‌ها می‌افزاید. این مسیر، مخاطب را ناخواسته به سمت رسانه‌ها و شبه‌رسانه‌های بیرونی سوق داده است.

صداوسیما که قرار بود رسانه «ملی» باشد، امروز در عمل نماینده قرائتی محدود  است. رسانه‌ای که در بزنگاه‌های حساس باید نقش ضربه‌گیر اجتماعی را ایفا کند، خود به عامل تشدید بحران بدل شده است. زبان سرزنش، تحقیر و تحریک، جای تبیین و گفت‌وگو را گرفته است.

مصداق‌ها هم کم نیستند. در شرایطی که جامعه هنوز درگیر پیامدهای حوادث تلخ اخیر است و عده‌ای از مردم داغدار هستند، برنامه‌هایی روی آنتن می‌رود که مجریان و میهمانانش آشکارا به احساسات عمومی، بی‌اعتنایی می‌کنند. توهین می‌کنند، گردن‌کشی کلامی می‌کنند و نمک‌ بر زخم جامعه می‌پاشند. اینها خطای فردی نیست، نشانه یک رویکرد است. در برنامه‌های سیاسی، کارشناسانی حضور می‌یابند که به‌جای تحلیل، ذهنیات شخصی و بعضا غیرواقع‌بینانه خود را بازتولید کنند؛ اظهاراتی که حتی می‌تواند خوراک رسانه‌های رقیب را فراهم کند.

به‌طورکلی می‌توان گفت، بیان رسانه‌ای به شکلی به ‌کار گرفته می‌شود که بیشتر بوی لج‌بازی با جامعه می‌دهد تا ارتباط با آن.

طبیعی است که در چنین فضایی، مخاطب رسانه رسمی را ترک کند. وقتی احترام نباشد، اعتماد هم شکل نمی‌گیرد. مهاجرت رسانه‌ای نتیجه همین روند است؛ پناه‌بردن به رسانه‌های خارجی و شبه‌رسانه‌های مسئله‌دار.

واکنش‌های پسینی، از برکناری مدیر و مجری تا پیگیری‌های قضائی هم، هرچند لازم، اما موضوع را حل نمی‌کند، چراکه مشکل افراد نیستند؛ مشکل نگاهی است که رسانه را ابزار کنترل می‌بیند، نه ابزار ارتباط. تا این نگاه اصلاح نشود، بحران‌ها بازتولید خواهند شد.

برای فهم این وضعیت، می‌توان آن را با یک مثال ساده تشبیه کرد: کسی که در تصادفی شدید درون ماشینش گیر کرده، اما از آن پیاده نمی‌شود، سر روی فرمان می‌گذارد و می‌گوید چیزی نیست و ادامه می‌دهد. واقعیت این است که تا از ماشین پیاده نشود و با خسارت و حادثه روبه‌رو نشود، هیچ راهی برای اصلاح و پیشگیری وجود ندارد.

نگاه فعلی مدیریت رسانه کشور، دقیقا همین است: مشکل را نمی‌پذیرد و اعتقادی به وجود بحران ندارد و به مسیر گذشته ادامه می‌دهد!

کوتاه سخن اینکه بازسازی مرجعیت رسانه‌ای راه میان‌بری ندارد. با فیلتر و حذف رقیب به دست نمی‌آید. تنها راه، بازگشت به مخاطب است؛ به‌رسمیت‌شناختن جامعه، پذیرش تنوع، احترام به درد و تجربه زیسته مردم. راضی‌کردن جامعه کار ساده‌ای نیست؛ سخت است، بسیار سخت. اما نشدنی هم نیست. تغییری اساسی نیاز است و اگر این مسیر انتخاب نشود، هزینه آن نه فقط متوجه رسانه، که متوجه سرمایه اجتماعی و آینده انسجام عمومی خواهد بود.

source