فیلم «زنده‌شور» به کارگردانی کاظم دانشی، که در جشنواره فجر ۱۴۰۴ به نمایش درآمد، یک درام اجتماعی-دادگاهی است که به موضوع قصاص، بخشش و تلخی اعدام می‌پردازد. اما این فیلم بیش از آنکه یک اثر سینمایی مستقل باشد، ابزاری برای نقد ضمنی و زیرپوستی سیستم قضایی و حتی حکومت ایران است.

فیلمنامه «زنده‌شور» بر پایه یک ساختار رئال‌تایم (نزدیک به زمان واقعی) بنا شده که در یک شب پرتنش رخ می‌دهد؛

مرتضی زند (بهرام افشاری)، نماینده دادستان، باید بر اجرای حکم قصاص پنج محکوم نظارت کند. این ایده اولیه جذاب است، اما فیلمنامه پر از تناقض‌های فنی است که به نظر می‌رسد عمداً برای احساسی کردن مخاطب و دور کردن او از منطق حقوقی داستان طراحی شده‌اند.

فیلمساز در نیمه اول، فضای کاملا منطقی ایجاد می‌کند، اما از سکانس اعدام دوم (محکوم سازنواز) ناگهان به یک ملودرام احساسی تبدیل می‌شود. این تغییر لحن ناگهانی – از منطق حقوقی به ترحم بی‌حد – نه تنها ریتم داستان را مختل می‌کند، بلکه ابزاری برای القای این پیام است که سیستم قضایی خشک و بی‌روح است و تنها با نقض قانون می‌توان عدالت واقعی را به دست آورد. مثلاً ادعای محکوم دوم مبنی بر اینکه “نمی‌خواستم پدر و مادرم را بکشم، می‌خواستم خودم را بکشم” بدون هیچ چالش یا اثبات دروغ بودنش رها می‌شود. این ابهام عمدی، بیننده را به سمت این برداشت سوق می‌دهد که حکم قصاص دوم اشتباه بوده، درست مثل حکم اول که صریحاً اشتباه اعلام می‌شود. فیلمنامه حتی به گذشته اشاره می‌کند و می‌گوید چنین اشتباهاتی قبلاً هم رخ داده، که این القای یک الگوی سیستماتیک اشتباه در قوه قضاییه است – یک نقد سیاسی پنهان که بدون شواهد حقوقی، صرفاً با ابزار احساسی پیش می‌رود.

در شخصیت‌پردازی هم تناقض‌ها فاحش‌اند. یکی از اعدامی ها (حامد بهداد) که به خاطر فقر ماشین دزدیده و صاحب ماشین را کشته، بی‌عرضه و ضعیف نشان داده می‌شود. فیلمنامه فقر را به عنوان ریشه اصلی جرم برجسته می‌کند، و بی‌عرضگی شخصی او کمرنگ میشود. این دوگانگی، که می‌توانست فرصتی برای عمق‌بخشی باشد، در عمل مسئولیت اصلی را به گردن ساختار اقتصادی (و ضمنی حکومت) می‌اندازد، در حالی که فرد را قربانی جلوه می‌دهد.

در نهایت، فیلمنامه با پایان‌بندی‌اش – که مرتضی زند را به عنوان قهرمان قانون‌شکن نشان می‌دهد – مرزهای حقوقی را مخدوش می‌کند. تمایز بین قصاص (حق خصوصی اولیای دم) و اعدام (حکم دولتی) عمداً محو می‌شود تا سیستم قضایی را مسئول همه تلخی‌ها جلوه دهد.

فیلمساز، از فضاهای محدود و خفه (مانند اتاق‌های زندان و چوبه دار) استفاده کرده که در نیمه اول، تنش واقعی ایجاد می‌کند. دوربین روی دست و نماهای نزدیک، حس خفقان سیستم قضایی را خوب منتقل می‌کند.

با این حال، از نیمه دوم، شاهد یک سقوط هستیم. سکانس سازنوازی محکوم دوم، که اجازه نواختن ساز قبل از اعدام می‌گیرد، کاملاً غیرواقعی و فانتزی است. فیلمساز اینجا از موسیقی احساسی برای برانگیختن ترحم استفاده می‌کند، اما این تغییر ناگهانی لحن، کارگردانی را به سطح ملودرام‌های تلویزیونی پایین می‌آورد. این سکانس ابزاری برای القای این است که حتی در سیستم خشک قضایی، لحظه‌های انسانی می‌توانند قانون را بشکنند – اما در واقعیت، چنین اجازه‌ای بعید است و فیلم هیچ توجیهی برای آن نمی‌دهد.

در سکانس طغیان مرتضی زند برای آزادسازی همه زندانیان، فانتزی فیلم برای تحریک احساسات بیننده به اوج خود میرسد؛ و این اوج سقوط فیلمی است که فیلمساز آن را بسیار عالی شروع کرد و متاسفانه نتوانست ادامه دهد.

علاوه بر این، ورود معاون دادستان (شبنم مقدمی) به عنوان یک زن چادری سخت‌گیر، یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های فیلمساز برای القای هدف خود است. معاون دادستان میتوانست یک مرد باشد ولی چرا یک زن چادری؟

این شخصیت، که آیه قصاص را می‌خواند و مرتضی زند را بازداشت می‌کند، نمادی از حاکمیت ایدئولوژیک است. دانشی با این میزانسن، معاون را “دوست‌نداشتنی” نشان می‌دهد. این ترفند سیاسی، بدون بیان مستقیم، حکومت را متهم به سخت‌گیری بی‌رحمانه می‌کند. کارگردانی اینجا از رئالیسم فاصله می‌گیرد و به کاریکاتور تبدیل می‌شود.

بهرام افشاری در نقش مرتضی زند، یکی از بهترین بازی‌هایش را ارائه می‌دهد: خویشتن‌دار، پیچیده و درگیر تضاد درونی. اما حتی این نقطه قوت، مشکل‌دار است. تغییر ناگهانی شخصیت او از قانون‌مدار خشک به قانون‌شکن احساسی، توسط افشاری خوب اجرا شده، اما فیلمنامه زمینه کافی برای آن نمی‌دهد. افشاری با نگاه‌ها و سکوت‌هایش، این تحول را باورپذیر می‌کند، اما این باورپذیری در خدمت پیام سیاسی است: قهرمان‌سازی از کسی که سیستم را نقض می‌کند، تا سیستم را ناکارآمد نشان دهد.

«زنده‌شور» در ظاهر فیلمی درباره بخشش و انسانیت است، اما در عمق، یک اثر جهت‌دار است که با ابزارهای احساسی و دراماتیک، قوه قضاییه را ناکارآمد، اشتباه‌کار، خشک و گاهی ظالم نشان می‌دهد. تیکه‌های مرتضی زند به روحانی فیلم، ابهام عمدی در پرونده‌ها، تأکید بر فقر به عنوان ریشه جرم، و قهرمان‌سازی از قانون‌شکنی برای نجات جان‌ها؛ همه این‌ها در کنار هم، یک زیرمتن سیاسی ضدسیستمی می‌سازند.

پایان/

source