در میان انبوه فیلمهای جاسوسی دهه ۱۹۶۰ که اغلب با جذابیتهای هالیوودی، ماجراهای پرهیجان و قهرمانان کاریزماتیک مانند جیمز باند پر شده بودند، فیلم «جاسوسی که از سردسیر آمد» (The Spy Who Came in from the Cold) ساخته مارتین ریت در سال ۱۹۶۵ همچون یک ضربه سرد و تلخ به چهره سینما ظاهر شد. این فیلم، که اقتباسی بسیار وفادار از رمان همنام جان لو کاره (منتشرشده در ۱۹۶۳) است، نه تنها یکی از بهترین آثار ژانر جاسوسی به شمار میرود، بلکه به عنوان یکی از درخشانترین نمونههای واقعگرایی تلخ در سینمای جنگ سرد شناخته میشود. با بازی فوقالعاده ریچارد برتون در نقش الک لیماس، کارگردانی دقیق مارتین ریت و فیلمبرداری سیاهوسفید اسوالد موریس، این فیلم تصویری غیررومانتیک، کثیف و انسانی از دنیای جاسوسی ارائه میدهد که هنوز هم پس از بیش از نیم قرن، تکاندهنده و تأثیرگذار است.

فیلم در اوج جنگ سرد ساخته شد؛ زمانی که دیوار برلین (ساختهشده در ۱۹۶۱) نماد تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب بود. رمان لو کاره، که بر اساس تجربیات واقعی او در سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا (MI5 و MI6) نوشته شده بود، به سرعت پرفروش شد و جوایز متعددی برد. فیلم ریت، که تنها دو سال بعد ساخته شد، این روح انتقادی و واقعگرایانه را با وفاداری شگفتانگیزی حفظ کرد. بودجه متوسط فیلم (حدود ۳ میلیون دلار) و فروش موفق آن (۷.۶ میلیون دلار) نشان داد که مخاطبان در آن دوران نیز به دنبال چیزی فراتر از ماجراجوییهای پرزرقوبرق بودند. ریچارد برتون برای بازیاش نامزد جایزه گلدن گلوب شد و فیلم در جشنوارههای مختلف تحسین گستردهای دریافت کرد.
داستان فیلم – مانند رمان – بر الک لیماس، جاسوس کهنهکار و خسته سرویس اطلاعاتی بریتانیا، تمرکز دارد. او پس از شکست در برلین و از دست دادن آخرین جاسوسش، ظاهراً از خدمت اخراج میشود، به الکلیسم پناه میبرد و رابطهای عاطفی با نان پری (کلر بلوم)، کتابدار ایدئالیست کمونیست، برقرار میکند. سپس بخشی از یک طرح پیچیده برای ضربه زدن به هانس-دیتر موندت، افسر قدرتمند اطلاعاتی آلمان شرقی، میشود. فیلم تقریباً تمام خط اصلی داستان، پیچشهای کلیدی و پایان تلخ رمان را حفظ کرده است. فیلمنامه نوشته پل دن و گای تروسپر، با وفاداری بسیار بالا به متن اصلی، تنها برخی صحنههای فرعی و توصیفهای طولانی رمان را برای فشردهسازی حذف یا سادهسازی کرده است.
تفاوتهای اصلی در جزئیات است:
نام شخصیت زن از «لیز گلد» در رمان به «نان پری» در فیلم تغییر کرده است.
جنبه یهودی بودن لیز و ارتباط آن با یهودیستیزی موندت و نفرت فیدلر در رمان، در فیلم حذف شده تا تمرکز بیشتر بر رابطه عاطفی و تنش روانشناختی باشد.
صحنههای اکشن کوچک رمان (مانند نمایش مهارت فیزیکی لیماس) حذف شدهاند تا فیلم کاملاً دیالوگمحور و روانشناختی باقی بماند.
با این حال، پایان فیلم – یکی از تلخترین و درخشانترین پایانهای تاریخ سینما – تقریباً عین رمان است و همان ضربه عاطفی و اخلاقی را به مخاطب وارد میکند.

ریچارد برتون در نقش الک لیماس، یکی از بهترین بازیهای عمرش را ارائه میدهد. لیماس در رمان مردی میانسال، خسته، بدبین و فاقد جذابیت فیزیکی توصیف شده است؛ برتون با صدای عمیق و نگاه خسته، این فرسودگی درونی را به شکلی درخشان منتقل میکند. او لیماس را نه به عنوان یک قهرمان، بلکه به عنوان یک انسان واقعی – آسیبپذیر، شکسته و در جستجوی ذرهای انسانیت – نشان میدهد. کلر بلوم نیز در نقش نان پری، با حساسیت و شکنندگی، نقطه روشن و در عین حال تراژیک فیلم را میسازد. شخصیتهای فرعی مانند موندت (پیتر ون ایک)، فیدلر (اسکار ورنر) و کنترل (سیریل کوزاک) نیز به خوبی بازی شدهاند و همان پیچیدگی اخلاقی رمان را حفظ کردهاند.
مارتین ریت با فیلمبرداری سیاهوسفید اسوالد موریس، فضایی سرد، خاکستری و ناامیدکننده خلق کرده که کاملاً با عنوان فیلم (از سرسیر آمدن) همخوانی دارد. صحنههای برلین (که در واقع در دوبلین فیلمبرداری شدند) و دیوار نمادین، حس خفقان و تقسیم جهان را به زیبایی منتقل میکنند. موسیقی غمگین و جوی، همراه با ریتم آرام و دیالوگمحور فیلم، تعلیق را نه از اکشن، بلکه از کلمات و نگاهها میسازد. این سبک، دقیقاً روح واقعگرایانه رمان لو کاره را به تصویر میکشد.

فیلم مانند رمان، نقدی تند بر اخلاقیات جاسوسی در جنگ سرد است. نشان میدهد که هر دو طرف (شرق و غرب) به یک اندازه فاسد و بیرحم هستند؛ غرب برای حفاظت از جاسوسان دوجانبهاش، حتی بیگناهان را قربانی میکند. مضمون اصلی، فریب، بیاخلاقی و نابودی انسانیت در سیستم جاسوسی است. لیماس و نان، دو انسان معمولی، مهرههایی در بازی بزرگتر میشوند و پایان فیلم این پیام را با تلخی کامل منتقل میکند: در این بازی، هیچکس برنده واقعی نیست.
جاسوسی که از سردسیر آمد نه تنها یک فیلم جاسوسی، بلکه یک تراژدی انسانی عمیق و یک نقد اخلاقی تکاندهنده به جنگ سرد است. مارتین ریت با وفاداری به متن لو کاره، اثری خلق کرده که هنوز هم یکی از بهترین نمونههای واقعگرایی در ژانر جاسوسی به شمار میرود. اگر به دنبال فیلمی هستید که شما را به فکر وادارد، قلبتان را بفشارد و هالیوودی از جاسوسی را برای همیشه تغییر دهد، این شاهکار را ببینید.
پایان/
source