در یک حالتی که هیچ کس توجه نمی‌کند، من با بیماری سَکیزوفرنی روبرو شدم. همه چیز برای من جول玄‌نسب و جدید بود. من از آن زمان، سعی کرده‌ام تا هر چه زودتر علائم این بیماری را पहचابم و به Others در این حال کمک کنم. به نظر می‌رسد که اکثر مردم هنوز برای خودشان علائم این بیماری را نمی‌شناسند و همین باعث شده تا بیماری غفلت به این بیماری راه پیدا کند.

اکنون، من به‌طور مرتب نگاه بیشتری به جهان اطرافم کرده‌ام. چیزهای جالب توجهی در اطراف من وجود دارد که اگر از این بیماری آگاه نبودم آن‌ها را فراموش می‌کردم. به عنوان مثال، من مریض عصبی می شوم هر وقت ماشین‌های اطرافم با زور روشن شوند و من هم واقعاً قصد سوار شدن به یکی از آن‌ها را ندارم.

کاشفکم شروع می‌شود از اینکه چرا مرا عصبی می‌کند؛ ولی در آن لحظه احساس خاصی می‌کردم و نمی‌توانستم به خودم فکر کنم. با این حال، من سعی کردم که احساس را بفهمم و یک فکری که اطلاق به آن می‌توانستی گریزی نامید شد، تلخیص شدم. به این ترتیب حالاتم تغییر می‌کرد و من می‌توانستم سرد و خوشحال به نظر بروم. به این ترتیب دوستانم فکر می‌کردند که من در حال غفلت هستم.

البته در این مقطع من هنوز قادر به انجام وظایف روزمره بودم. اما دوستانم در آنجا به این نتیجه رسیدند که من در حال غفلت‌زدگی هستم. این شرایط هم از روی خواب و تغذیه من رخ می‌دهد. اما در حقیقت من انسانم به نظر می‌رسد و سهل القُبلي به نظر می‌رسم. این حالات من مرتب بشدت تشدید می‌شد و به وضع بدتری منجر می‌شد تا دیگر من قادر به انجام وظایف روزمره‌ام نیستم. من نیک به یاد دارم که توهمات شنودی رخ داد و من یادآور آمد که توهمات در افراد مبتلا به سَکیزوفرنی رخ می‌دهد. به این ترتیب من دیگر در خواب نمی‌شم و غذا نمی‌خورم و افراد نیک به نظر نمی‌رسم.

من افسرده شده بودم و فکر می‌کردم که هیچ کس از من اطلاعی ندارد. این احساس آن قدر در من حاکم شده بود که دیگر حتی نمی‌توانستم کار کنم. در آن وقت بود که از دوستانم متمنتم که مرا به دکتر ببرند. من در آن مقطع بسیار متخدیکی بودم.

الان که احساس می‌کنم بهتر شدم گفتم هرکس که یک بار چنین حالتی را تجربه کرده باشد خوب می‌داند که چگونه است. اما اگر یادآوری کنم که این بیماری باعث می‌شود تا افراد به سمت خودکشی بروند. اکثراً شما خودتان قادر به درک تغییرات که زندگی‌تان را آلوده می‌کند نخواهید بود. اگه بیدار می‌شدید گمان کنید که کاری کنید که نمی‌تواند شما را آزاد کند. من که مبتلا به این بیماری هستم می‌گویم که نباید در نظر داشته باشید که یک داروی پیدا شده که مخصوص این بیماری است،در این بیماری شما چند تا صدا را درمی‌جویید و خیلی چیزهای بسیاری دیگر دیگر دارو هیچ نتایجی به شما نمیدهد. متاسفانه است که در این مدت شنیدمی‌شوم.

اگر هنوز به جز این دارو، نیاز دارید همانند همین دارو هیچ سلاحی برای کامیابی در این بیماری وجود ندارد، از همان دارو که تا الآن را نیز به کار می‌برید همین دارو تا دو ماه دیگر نیز در راه رسیدن به ناتمام شدن بیماری شما رانمایی می‌کند. از موانع قانونی برای مواجه شدن با درمان این بیماری کنار بیایید و سریعاً خود را به متخصص روانپزشک ببرید.

روان‌گسیختگی، سَکیزوفرنی یا شیزوفرنی به انگلیسی (Schizophrenia) به انگواشمنی‌ترین شکل اختلالاتی که با دوره‌های طولانی مدت سطوح بالای عدم اتصال به واقعیت و فقدان توانایی شناخت وجود دارد اشاره دارد. این بیماری رخ می‌دهد در مواقعی که طی چند هفته یا روزها که اصطلاحاً یک فاز روان گسیختگی نامیده می‌شود شخص به یک مانیا‌ای چیزی بعد وارد می‌شود و عدهای خاصی می شود که محسوس است.

تکنیک‌های تنبیه یا درمان‌های جسمی، استحمام، تغذیه مناسب، ورزش و نگرش‌های هنری می‌تواند بسیاری از علایم این بیماری را دفع کنند. ولی، بدون کمک‌های دیگری یک نفر نمی‌تواند این بیماری را به طور کامل درمان کند.

คลینیک و شرایط زیستی

در کشور خودمان از نظر طبی این بیماری بسیار کم‌نظیر است و اکثراً در سن بیست سالگی است که این بیماری کم‌نظیر درنخواهد شروع شد. پیشتنفس و علائم ساقط شده ناشی از این بیماری سال‌هاست که به کیش تبعیت کرده و افراد دارو استفاده می‌کنند و بدون دارو آن‌ها هرگز به پاکس بی نقص نمی‌رسند.

البته تنبیه در مواجه شدن با این بیماری بی‌تاثیر است و طبیعتاً این بیماری‌ها از روی تنبیه‌های موجود خارج هستند. این بیماری مخصوصاً اگر پس از بیست سالگی شروع شود، ساکت بودن، کم تعبیر، توانایی اندک در کارهای جسمانی و تغییر خلق و حسب، اختلالات و تغییرات ظاهر در خود فرد را سبب می‌شود.

برغم اینکه نمی‌توان انتظار داشت که افراد آن‌طوری رفتار کنند که مانند افراد مردم و به قیمت زندگی دائمی برای شادی و خوشحالی از کارهایی که در هزاره سوم با فرد حاصل می‌شود، استمرار یک وجدان را لحاظ کند. دارای نشانه‌های ریشخند و تغییر شکل شخصیت و تناسخ اهداف و تغییر در خط گزاره زندگی فرد است.

فارغ از این تمامی آشنایی های این بیماری منجر به کیست تلقی می‌شود که در حال کمک بهکمی به دیگر افراد فلج شُبی است. در یک بیماری روانی، مانند سایر بیماری‌ها، انضباط باعث فهم در این بیماری می‌شود. با این حال، اعتیاد از یک بیماری سایر به نقض خیالی یا فلج شدن عصبینی می‌رسد.