به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، دیماه ۱۴۰۴ برای بسیاری از جوانان ایران فقط یک تقویم ورقخورده نبود؛ زخمی بود که روی ذهن و دلشان نشست. زخمی که شاید هرکدامشان به شکلی متفاوت تجربهاش کردند، اما در یک چیز مشترک بودند: حسِ فقدان، ناامنی، ابهام و اندوهی که جمعی شد. ما با پدیدهای روبرو هستیم که اسمش را میشود گذاشت «سوگ دستهجمعی».
اولین نکتهای که باید گفته شود این است: این سوگ واقعی و غیرقابل انکار است. حتی اگر همه جزییات را ندانیم، حتی اگر تحلیلهای سیاسی متفاوتی داشته باشیم، حتی اگر روایتها متنوع باشد، احساس جوانی که دچار غم، خشم یا اضطراب شده، قابل انکار نیست. بیاعتنایی به این احساس، سادهسازی آن، یا تمسخرش، نه نشانه عقلانیت است و نه بلوغ؛ بیشتر نشانه فقدان عزت نفس و ناآگاهی فرد است. هرکس اندوه نسل جوان را تحقیر کند یا به سخره بگیرد، در واقع کرامت انسانی را زیر پا گذاشته است. اختلاف نظر سیاسی یک چیز است، لگدمال کردن احساسات انسانی یک نسل چیز دیگر.
اما همدردی صرف کافی نیست. اگر این سوگ مدیریت نشود، اگر فضای امن برای بیانش فراهم نشود، تبدیل به خشم فروخورده، بیاعتمادی عمیق و گسست اجتماعی میشود. اینجاست که نقش نهادهای میانی و آموزشی حیاتی میشود.
مدرسه و دانشگاه در چنین روزهایی باید بیش از هر زمان دیگری به سلامت روان دانشآموزان و دانشجویان توجه کنند. این به معنای برگزاری برنامههای پر سر و صدا نیست؛ گاهی یک مشاور در دسترس، از دهها برنامه موثرتر است.
بسیاری از نوجوانان و جوانان هنوز زبان دقیقی برای بیان احساسات پیچیدهشان ندارند. اضطراب پس از حادثه را با پرخاشگری نشان میدهند، غم را با انزوا، خشم را با بیحوصلگی. حضور فعال و حرفهای روانشناسان و مشاوران در مدارس و دانشگاهها میتواند کمک کند این هیجانات نامگذاری شود، فهمیده شود و مسیر سالمتری برای تخلیه پیدا کند.
در این روزها، طبیعی است که تمرکز پایین بیاید، افت تحصیلی موقت دیده شود یا انگیزهها کمرنگ شود. رویکرد خشک و روتین در چنین شرایطی فقط فشار و آسیب را بیشتر میکند. آنچه نیاز است، انعطاف همراه با مسوولیتپذیری است؛ یعنی هم استانداردها حفظ شود، هم شرایط روانی جامعه خصوصا دانشآموز و دانشجو در نظر گرفته شود.
دانشگاهها هم باید دسترسی به خدمات مشاوره فردی در مراکز مشاوره را جدیتر کنند. مراجعه به روانشناس نباید انگ تلقی و در وضعیت فعلی باید افزایش ظرفیت مراکز و تعلیق هزینهها انجام شود. اتفاقا در شرایط سوگ جمعی، صحبت با یک متخصص میتواند جلوی شکلگیری اختلالات جدیتر مثل افسردگی عمیق یا اضطراب مزمن را بگیرد. این اهمیت دارد که بدانیم این هزینه نیست.
در سالهای اخیر، سرمایه اجتماعی در بسیاری از جوامع آسیب دیده و ایران هم مستثنی نیست. سوگ دستهجمعی میتواند این سرمایه را بیشتر فرسایش دهد یا برعکس، اگر درست مدیریت شود، آن را بازسازی کند. اینجاست که مراکز محلی، فرهنگسراها، خانههای جوانان و سازمانهای مردمنهاد (سمنها) نقش کلیدی دارند.
برگزاری کارگاههای مهارتهای زندگی، جلسات مشاوره گروهی کوچک با حضور روانشناس، یا حتی فراهم کردن فضایی امن برای گفتوگوی چند دوست با حضور یک تسهیلگر آموزشدیده، میتواند به تخلیه سالم احساسات کمک کند. گاهی همین که جوان بداند تنها نیست و دیگران هم تجربهای مشابه دارند، بار روانیاش سبکتر میشود.
سمنها همچنین میتوانند خطوط مشاوره تلفنی یا آنلاین کوتاهمدت راهاندازی کنند تا کسانی که امکان مراجعه حضوری ندارند، بتوانند با یک متخصص صحبت کنند. در دورهای که بسیاری از ارتباطها دیجیتال شده، ارایه خدمات سلامت روان در بسترهای آنلاین هم یک ضرورت است.
در کنار نقش نهادها، نقش روابط شخصی را دستکم نگیریم. بسیاری از زخمهای روانی نه با نسخه رسمی، که با یک گفتوگوی صادقانه ترمیم میشود. دوستی که فقط گوش میدهد، بدون قضاوت و نصیحتهای شتابزده، میتواند از یک درمان ناتمام موثرتر باشد.
در روزهای سوگ، لازم نیست همه جواب داشته باشیم. کافی است با درک سوگ، شوک یا اضطراب دوستان، شاید گاهی با سکوت و همدلی به همدیگر کمک کنیم. در مقابل، رقابت بر سر اینکه چه کسی تحلیل بهتری دارد یا چه کسی منطقیتر است، فقط فاصلهها را بیشتر میکند.
خانوادهها هم باید حواسشان باشد. نوجوانی که کمتر حرف میزند یا بیشتر در اتاقش میماند، لزوما «لجباز» یا «بیادب» نشده؛ ممکن است درگیر سوگی باشد که توان بیانش را نداشته باشد. گفتوگوی آرام، بدون پرخاش و تهدید، کلید باز شدن بسیاری از این گرههاست.
جامعه زنده، جامعهای است که در آن نقد وجود دارد. اما نقد با بیرحمی فرق دارد. میشود درباره ریشهها و پیامدهای حوادث بحث کرد، میشود تحلیل متفاوت داشت، اما تحقیر احساسات جوانان، هیچ نسبتی با نقد سازنده ندارد.
اگر قرار است آیندهای ساخته شود، با نسلی ساخته میشود که امروز در حال تجربه این سوگ است.
خرد کردن روحیه او، یعنی تخریب همان آینده.سوگ جمعی، اگر درست مدیریت شود، میتواند در آینده به همدلی عمیقتر و بلوغ اجتماعی منجر شود. اما اگر انکار یا تمسخر شود، تبدیل به خشم انباشته و بیاعتمادی پایدار و تداوم چرخه نابودکننده کینه خواهد شد. انتخاب مسیر با ما است.
در این روزهای سنگین، شاید مهمترین کار این باشد که انسان بمانیم؛ به هم گوش بدهیم، همدیگر را تحقیر یا تهدید نکنیم و اگر توانش را داریم، دست یکدیگر را بگیریم. هیچ جامعهای بدون عبور از بحران رشد نکرده است؛ اما نحوه عبور، آینده را تعیین میکند. اگر با همدلی و گفتوگو پیش برویم، این سوگ میتواند به نقطهای برای تحول و بازسازی اجتماعی بدل شود.
source