به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، یازده سالم نشده بود که یک روز تابستان، مادربزرگم که حواسش همیشه جمع بود، من و دخترخاله موفرفریام را صدا زد و در گوشمان کلمههایی را زمزمه کرد که کم مانده بود، چشمهایمان چهارتا شود. ترسی به جانم انداخت که یاد همه قصههای ترسناکی افتادم که آن زمان بچهها یا بزرگترها در جمع میزدند. بعدها که بزرگتر شدم تازه فهمیدم آن قصهای که بچهها از سرویس بهداشتی مدرسه در دوره دبستان میگفتند و همه ما را تا مدتها ترسانده بود که چرا در کف دستشویی خون ریخته بود، داستانی واقعی بود. مادربزرگ در گوشمان خواند قصهای را که نمیدانم چرا، اما آن سالها هرگز از مادرم نشنیدم و حتی در مدرسه هم کسی درباره آن صحبت نکرد. اما آنقدر باهوش بودم که کلام مادربزرگ فراموشم نشود و حواسم ششدانگ جمع شود که اگر دردی به ناگاه، میان دل و کمرم دوید و ضعفی نامتعارف پاهایم را گرفت و زانوانم را سست کرد و… از ترس زهرهترک نشوم.
آن تابستان گذشت و خاطره محوی که از اولین سالهای مواجهه با دردهای ماهانه زنانه داشتم – که اغلب کلمه پریود را ترجیح میدهند – ناآگاهی و احساس گناهی کشدار بود. اینکه مادرم با من در این باره صحبتی نکرد، انگار سبب شد باری مضاعف از درد و شرم روی شانههایم سنگینی کند و من در ماهها و سالهای اول حتی درست نمیدانستم باید چه کنم؟ حتی نمیتوانم بیان کنم که بر من چه گذشت! خلاصه اینکه هر ماه دردی را به جان میخریدم که امانم را میبرید. بزرگتر که شدم، بعد از چند بار مراجعه به دکتر برای سرم زدن، دکتر گفت اگر هر ماه بخواهی سرم و آمپول بزنی، خوب نیست و عوارض دارد. سعی کن با مسکن سروتهش را هم بیاوری! اینچنین شد که من دیگر تنها زمانهایی که دردهایم به حد مرگ بود میرفتم دکتر. اما همه این اندوه مزمن جسمی و روحی که هر ماه در زندگی زنان تکرار میشود، تنها به یکی، دو روز ختم نمیشود. در میانه این دردها، کمکم یاد میگیری زندگی کنی و خودت را به آن راه بزنی و گاهی حتی آنقدر درگیر و مشغول هستی که از رنگ سفیدِ صورتت که به گچ میزند متوجه میشوی باید کمی فرمان توقف بدهی و آرام بگیری و یادت بیفتد که هی! ایست. از جایت تکان نخور هیچ نمیشود. خانه و زندگی و کار و شوهر و رفیق و بچه و مادر و پدر و اصلا دنیا، همه سرجایشان است، اما بد نیست کمی حواست به خودت باشد.
دختران نسل زد و افزایش حمایتهای عاطفی والدین
نسلهای خیلی قبلتر از ما که حالا بیش از شصت سال دارند، حال و روزشان از تجربیات ما هم بدتر بوده است. دردهای روحی پیشکش، آنها دردهای جسمیشان را هم کسی نمیدیده. مادرم میگوید از دختران بزرگتر میشنیدیم که چه میشود و چه باید کرد. اگر بخت یارمان بود که کمتر درد میکشیدیم و اگر نه، این درد را هم به دندان میگزیدیم تا دورهاش تمام شود. اما امروز شرایط متفاوتتر از گذشته است. دخترکانی که در سالهای نزدیک به شروع عادت ماهانه هستند، عمدتا توسط خانواده و مدرسه از این مساله باخبر میشوند و این آنها را برای روبهرو شدن با آن آمادهتر از گذشته میکند و از همه طرف حمایت میشوند.
دختران نسل زد با این اتفاق، سادهتر از نسلهای قبل برخورد میکنند. شاید به این دلیل که والدین آنها همانهایی بودند که با فقدانهای عاطفی بسیاری بزرگ شدند و حالا ترجیح میدهند جگرگوشههایشان همان دردها را تجربه نکنند. یکی از نوجوانان نسل زد که 15 سال دارد و مادرش را در دوره کودکی از دست داده است، میگوید: «دبستان بودم که خالهام همه ماجرا را برایم توضیح داد و من کاملا آشنا بودم با شرایطی که قرار بود با آن روبهرو شوم. مساله سختی نیست. گاهی دل درد دارم و کمی هم اخلاقم تند میشود که پدرم درکم میکند. در این دوران هر چه بخواهم برایم انجام میدهد! زیاد با هم بحث نمیکنیم و خودش میداند که در شرایط عادی نیستم و سر به سرم نمیگذارد. در مدرسه هم بچهها شرایط مشابهی را تجربه میکنند. بیشتر بچهها عصبی میشوند و برخی هم افزایش اشتها دارند. تنها یکی از همکلاسیهایمان است که پریود بسیار دردناکی دارد و حدودا چند کیلو لاغر میشود و هر ماه میرود دکتر و مسکن میخورد. بقیه اگر حالمان بد شود، مدرسه نمیآییم و اگر در مدرسه برایمان پیش بیاید میرویم چای نبات میخوریم و اگر بهتر نشدیم، ما را به خانه میفرستند.»
دوره ما در مدرسه به این صورت نبود. ما که اوایل دهه شصت بودیم، برایمان سختتر از آنها میگذشت که سالهای انتهای دهه شصت بودند. مثلا زنی که متولد سال68 است، میگوید در مدرسه برایشان توضیح داده بودند که چه اتفاقی قراراست بیفتد و از قبل کمی آماده بوده، اما در خانه کسی او را برای این بخش از زندگیاش آماده نکرده بود. این زن میگوید سالهای اول کمی سخت گذشت، اما بزرگتر که شد، برادرش که دو سال از او کوچکتر بوده هوایش را داشته و هر ماه برایش چای نبات درست میکرد. هر چند برای این زن نیز اتفاقهای غریبی از آن سالهای اول رخ داده بود که متاسفانه نمیتوانم در این گزارش ذکر کنم!
پدری که خودش دختر 16سالهای دارد، میگوید در خانه به راحتی درباره این دوره صحبت میشود. هر چند همسرش بیشتر از دخترکشان خجالت میکشیده، اما این حالت با برخورد عادی مرد، کمکم از بین رفته است. اما همه مردان به این شکل برخورد نمیکنند. برخی تنها با تغییر حالت خلق و خوی زنان پی به این اتفاق تکراری میبرند و توجه چندانی هم ندارند. نهایت بتوانند یک لیوان چای داغ با نبات دستشان دهند و کمتر بهانه بگیرند. هر چه به نسلهای عقبتر میرویم، درک و توجه کمتر است. اما این در همه مردان مشترک نیست. مردی که حدود شصت سال دارد و متاهل است، میگوید هر ماه تاریخ دقیق عادت ماهانه همسرش را میداند و سعی میکند حالش را به هر روشی که او میپسندد، تغییر دهد. با خریدن گل یا شکلات و کمک کردن در کارهای خانه، اینگونه به فرزند پسرش هم یاد میدهد که در آینده وقتی خودش متاهل شد، چگونه برخورد کند. میگوید: «نوع رفتار من سبب شده است حال جسمی و روحی همسرم نیز بهتر و تنشها کمتر شود. میبینم حوصله ندارد، فاصله میگیرم و فضایی شخصی برایش فراهم میکنم.» اما خودش معتقد است که مردان کمی هستند که مانند او رفتار کنند. خصوصا مردان قدیمیتر، درک صحیحی از این مسائل ندارند.
علایم متفاوت جسمی و روحی
مجموعهای از علایم جسمی، روانشناختی و رفتاری که معمولا بین دو هفته تا چند روز پیش از قاعدگی آغاز شده و با شروع خونریزی یا در چند روز ابتدای آن از بین میرود را سندرم پیش از قاعدگی یا pms میگویند.
درد عادت ماهانه زنان تنها به کمر درد و دل درد و دردهای جسمی محدود نمیشود. برخی زنان از دو هفته قبل از وقوع، علایم روانی را نیز تجربه میکنند. این علایم در هر فردی متفاوت است، اما بسته به شرایط جسمی و روانی فرد، میتواند شدت بگیرد یا کم شود. مثلا اگر در روزها و هفتههای پیش از پریود یا همان دوره پیش از قاعدگی دچار تنش یا مشکلات عصبی باشید، قطعا این دوره را سختتر و دردناکتر از همیشه تجربه خواهید کرد. اما از طرفی امروز مانند گذشته نیست که برخی یک هفته تمام در خانه میخوابیدند و از جایشان تکان نمیخوردند. زنی که خودش دردها و خونریزی سختی را از سر میگذراند، میگوید دختر حدود سی سالهاش نیز با همان دردهای جسمی و روحی شدید مواجه است. اما مهمترین مساله در سپری کردن این دوره که بخش قابل توجهی از زندگی زنان را در برمیگیرد، نوع نگاه هر فرد به آن است. برخی زنان به سادگی از کنارش میگذرند و به قول خودشان تاب میآورند. برخی دیگر آنقدر بزرگش میکنند که تا هفت خانه آن طرفتر همه میفهمند که چه خبر است!
«سیما قدرتی»، روانشناس و استاد دانشگاه، درباره علایم شایع دردهای روانی دوره پیش از قاعدگی گفت: «سندرم پیش از قاعدگی یا pms فقط علایم جسمی ندارد. بخش مهمی از علایم آن تغییرات روانی و هیجانی است که معمولا از یکی، دو هفته پیش از شروع قاعدگی آغاز میشود و بعد از اینکه عادت ماهانه رخ میدهد، کم میشود یا از بین میرود. از مهمترین علایم روانی شایع برای زنان در این دوره نوسانات خلق است. یعنی فرد زودرنج و بیش از حد حساس میشود و به سرعت تغییر خلق میدهد. مثلا عصبی یا شاد و غمگین میشود. علت این نوسانات هم به دلیل نوسانات هورمونهای استروژن و پروژسترون است که اینها میتوانند روی انتقالدهندههای عصبی که در مغز وجود دارند، به خصوص سروتونین اثر بگذارند و همین سبب نوسان خلق میشود.
به همین علت ممکن است فرد یک لحظه سرحال و پرانرژی و شاد باشد، ولی چند ساعت بعد خودبهخود حالت تحریکپذیر داشته باشد یا غمگین شود یا حوصله هیچ کاری را نداشته باشد. یکی از مهمترین نشانههایی که در این دوره وجود دارد و میتواند باعث دردسر شود، آن حالت تحریکپذیری و عصبانیت است که فرد زود عصبانی و کمطاقت میشود و بدون اینکه دلیل واضحی داشته باشد، احساس خشم میکند که دیگران او را بدخلق مینامند. اینکه تا چه حد شدت داشته باشد، هم به مسائل هورمونی فرد مربوط است و تا حدی هم به ژنتیک فرد بستگی دارد. برخی هم دچار اضطراب و تنش میشوند و حتی ممکن است دچار حملات پنیک خفیف شوند. برخی افراد بیش از حد نگران و حالتهای بیقراری دارند و مدام منتظر یک اتفاق خیلی بد هستند یا حتی برخی دچار افسردگیهای موقت، احساس پوچی یا گریه بیدلیل، ناامید و بیانگیزه شوند. حتی برخی این علایم را شدید و طولانی تجربه میکنند. نشانههای کمتر شایعی هم وجود دارد که برخی زنان از آنها رنج میبرند، مانند افت تمرکز و حافظه. در دانشآموزی که امتحان دارد ممکن است این دوره سبب شود که روی عملکرد تحصیلیاش اثرگذار باشد و حواسش پرت یا یادگیریاش دچار اختلال و استرس برای انجام تکالیف شود. برخی هم دچار کاهش اعتمادبهنفس و انتقاد از خود میشوند. این احساسات معمولا موقت است، اما در آن لحظات برای فرد بسیار واقعی به نظر میرسد. برخی گوشهگیر میشوند و نیاز به تنهایی پیدا میکنند و نیازمند توجه و حمایت عاطفی هستند.
اما دلایل رخ دادن علایم روانی در زنان در دوره پریود، بسته به شرایط جسمی و روحی افراد متفاوت است.» قدرتی در این باره گفت: «فقط یک عامل سبب بروز این علایم نمیشود. اگر در یک زن این علایم شدید هستند، حتما چند عامل در کنار هم علت آن است. یکی از دلایلش نوسانات هورمونهایی است که ذکر کردم و یک دلیل خیلی مهم آن استرسهای روزمره زندگی است. برخی افراد سبک زندگیشان استرسزاست و توجه چندانی به حال خود ندارند و کاری برای بهتر شدن حال خود انجام نمیدهند، اینها علایم شدیدتری را در دوره pms تجربه میکنند یا افرادی که قبل از این دوره هم سابقه اضطراب و افسردگی دارند. عوامل دیگری مانند کمبود خواب، تغذیه نامناسب، مصرف کافئین زیاد نیز میتواند علایم این دوره را تشدید کند. اما برخی افراد هم هستند که علایم و دردهای کمتری را در این دوران تجربه میکنند. البته بعضی نیز هیچ علایمی ندارند. برخی ممکن است یک یا دو نشانه خفیف را تجربه کنند. تعدادی از زنان بیشتر علایم روانشناختی را دارند و برخی هم بیشتر علایم جسمانی. تعداد کمی هم ممکن است علایم شدید و آزاردهندهای را تجربه کنند.
حدود 70تا90 درصد زنان در سن باروری ممکن است یک علامت جسمی یا روحی را در این دوره تجربه کنند. 30تا40 درصد هم علایم قابل توجه روانی دارند، مثلا حالت تحریکپذیری و نوسان خلق دارند. حدود 20 تا30 درصد علایم متوسط تا شدید (یعنی در حوزههای دیگر زندگیشان و روی روابط، شغل و تحصیلاتشان اثرگذار است) را تجربه میکنند. حدود یک تا سه درصد نیز علایم بسیار شدیدی را تجربه میکنند. بدن هر فرد به هورمونها حساسیت متفاوتی نشان میدهد. هورمونها ممکن است طبیعی باشند، اما مغز برخی افراد نسبت به تغییرات حساستر است، بالطبع این افراد بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرند. دلیل دیگر ژنتیک است. اگر فرد در میان خانوادهاش کسانی بودند که علایم pms شدیدی داشتند، احتمال اینکه خود فرد هم این را تجربه کند، زیاد است. مساله مهم دیگر هم سلامت روان فرد است. افرادی که اضطراب و افسردگی دارند و حتی در حالت عادی استرسهای مزمن دارند، معمولا علایم روانی شدیدتری را در این دوره حس میکنند. سبک زندگی افراد نیز مهم است. مثلا فردی که خواب و تغذیه خوبی ندارد و کمتحرک نیز هست، میتواند علایم شدیدتری را تجربه کند.»
افزایش آگاهی و جسارت زنان
در دهههای قبل، اپلیکیشنهایی که امروز هست، نبود و ما بهطور دقیق نمیتوانستیم بگوییم چه زمانی در مرحله پیش از قاعدگی قرار داریم. میشد آن را محاسبه کرد، اما باز هم دقیق نبود. اینکه امروز با پیامی روی تلفن همراه به فرد یادآوری میشود و میتواند علایم قبل و بعد این دوره را ثبت کند، خودآگاهی فرد را هم افزایش میدهد. همچنین برای همسر یا همراه زن هم پیامهای یادآوری فرستاده میشود تا حواسش به کسی که دوست دارد، باشد. امروز دیگر حتی دهه شصتیها هم راحتتر در این باره صحبت میکنند. سیما قدرتی با اشاره به افزایش آگاهی در این باره افزود: «آدمها امروز نسبت به گذشته آگاهی بیشتری پیدا کردند و همین سبب میشود راحتتر در مورد آن صحبت شود. در کنار آن جرات گفتن هم بیشتر از قبل شده است. در گذشته به افراد برچسب زده میشد.
مثلا میگفتند اعصاب ندارد و نق میزند. اما امروز به دلیل بالاتر رفتن آگاهی و جرات بیشتر به خصوص در نسل جدید، افراد راحتتر درباره این مساله صحبت میکنند. دلیل دیگر آن نیز این است که امروز به دلایل مختلف علایم بیشتر حس میشود. به این دلیل که امروز استرسهای مزمن بیشتر است. مثلا فشارهای کاری برای زنان بیشتر است. زنان چند نقش را ایفا میکنند که این مساله سبب استرسهای مزمن میشود. امروز خیلیها نسبت به این دوره آگاهی دارند و باعث میشود خودآگاهی فرد بالاتر رود. بنابراین از قبل میداند علت چیست. بخشی از آن هم تغییرات جامعه است. قضاوتهای اجتماعی در جامعه متفاوت شده است. در گذشته میگفتند طبیعت زنانه است و باید تحمل کنی. اما امروز اگر آزاردهنده باشد باید بررسی و در موردش صحبت شود و به راهحلی برای کاهش شدت آن رسید. این طرز فکر غالب امروز جامعه است و همین مساله سبب شده نگاهها به این موضوع تغییر کند و زنان هم راحتتر راجع به آن صحبت کنند.»
در سالهای اخیر زمزمههایی مبنی بر در نظر گرفتن مرخصی دوران قاعدگی برای زنان شنیده شد. هر چند برخی این را حق طبیعی زنان میدانند، اما برخی دیگر معتقدند سخن گفتن از این مساله در ایران تازه است و باید به همه ابعاد آن توجه کرد. این در حالی است که درصدی از زنان نیز در این دوره مشکل جسمی و روحی شدیدی ندارند. قدرتی در این باره میگوید: «وقتی فردی علایم شدیدی را در این دوره تجربه میکند، حتما نیاز به حمایت پزشکی دارد و این انکارناپذیر است. همانطور که فرد هر مشکل جسمی دیگری نیز دارد، مثلا کمر درد یا میگرن، درد شدید قاعدگی نیز نیاز به مرخصی دارد. افراد با علایم شدیدتر با کاهش تمرکز و افزایش خطاهای شناختی روبهرو هستند، در نتیجه فرد کارش را هم نمیتواند به خوبی انجام دهد. اما برخی هم مخالف مرخصی ویژه برای این دوران هستند و میگویند که برچسب جنسیتی به زنان زده میشود و با بیان این مساله میگویند زنان چند روز در ماه ناتوان هستند. رسما به زنان برچسب ناتوانی میزنند. اما باید این نکته را هم در نظر گرفت که همه زنان علایم قاعدگی و پیش از آن را ندارند، در نتیجه اصلا نیازی به مرخصی ویژه برای آن نیز ندارند. پس اینکه به صورت یک قانون کلی درآید، عادلانه نیست. به نظر من این مساله کاملا فردی است و در هر فردی متفاوت از دیگری است. یکی ممکن است علایم شدیدی را تجربه کند و بر کارکردش اثرگذار باشد، یعنی تمرکز بالایی ندارد و روابطش مختل میشود، این فرد نیاز به مرخصی دارد. ولی افرادی هم هستند که تغییری در خلق و زندگیشان ایجاد نمیشود، این فرد نیازی هم ندارد. یک نسخه کلی و ثابت نمیتوان بیان کرد و این منطقی نیست و چندان کارایی ندارد.»
در گذشته زنان شناخت کمتری نسبت به بدن و روان خود داشتند و نحوه مواجهه آنها با این دوران نیز متفاوت از امروز بود. حالا میتوانند حتی در صورت نیاز از مشاور کمک بگیرند و تنها به جنبه جسمی این دوران توجه نمیشود. قدرتی به زنان پیشنهاد میکند که: «بهتر است زنان احساسات خود را عادیسازی کنند. یعنی نه سرکوب و نه اغراق کنند. احساساتی مثل غم، خشم و بیحوصلگی بخشی از وجود انسانهاست و اینکه مثلا فردی بگوید من امروز حوصله ندارم، خیلی هم خوب است. اینکه فرد جسارت صحبت درباره احساساتش را داشته باشد، خوب است. این دوره این فرصت را فراهم میکند برای زنان و اطرافیانشان که احساسات خود را به زبان بیاورند، بیآنکه مورد قضاوت و سرکوب قرار بگیرند. کمک میکند که هر آدمی الگوهای شخصی خود را بشناسد یعنی متوجه میشود چه زمانهایی زودرنجتر است و چه مسائلی حالش را خوب یا بد میکند. آگاهی فرد درباره احساساتش و مدیریت آن بالا میرود. باید از خودشان مراقبت کنند. باید به افراد آموزش داده شود که احساساتشان را از هویتشان جدا کنند. یعنی فرد بتواند بگوید که من الان عصبی هستم، تا اینکه بگوید من آدم عصبانیای هستم، چون احساسات موقت هستند و تغییر میکنند. اما هویت پایدار است. وقتی به فردی یاد میدهید که خودش را برحسب احساساتش برچسب نزند و درجهبندی نکند، به شکلگیری هویت سالم کمک میکنید. زنان در این دوره باید یاد بگیرند به جای اینکه از دیگران انتظار داشته باشند که آنها را درک کنند، با خودشان رابطه مهربانتری داشته باشند و خودشان را در آن شرایط بپذیرند و بدانند که حق دارند خسته باشند. اینکه اکنون تحریکپذیر هستند، به خاطر شرایط فعلی آنهاست وگرنه در کل آدم عصبی نیستند.»
پس از توفان
موراکامی در رمان کافکا در کرانه میگوید:«وقتی از توفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشتی.» ما هم بعدِ جنگِ دوازده روزه، دیگر آن آدمهای قبل از جنگ نبودیم. از دوره جنگ دوازده روزه به این طرف، زنان بسیاری را در اطرافم مشاهده کردم که دچار اضطرابی مزمن شدند. این اضطراب به حجم مسائل قبلی و دردسرهای ذهنی و جسمی آنها افزوده شد. همین اضطراب تازه، عادت ماهانه بسیاری از آنها را با چالش و بینظمی مواجه کرد. دردهای جسمی و روحی بیشتر، pms طولانیتر و نوسانات درونی و بیرونی که هر کدام به روش خود آن را پشت سر گذاشتند. برخی از آنها حتی این زمستان هم حال و هوای خوبی ندارند و در پاسخ به سوالهای من، گفتند حال و حوصله نداریم! آنقدر زخم و غصه داریم که نوستالژیهایمان از پریود بماند برای روزهای عادیتر! حق دارند، خود من هم سوژههای دیگری در ذهنم بود، اما امکان پرداختن به آنها نبود و برخی کلمهها را انگار نمیتوانی به زبان بیاوری. همین هفته قبل تنها چند سطری که نوشته بودم را برای کسی خواندم و هر دو با هم گریستیم و بعدش آنقدر میان باد، تصنیف عارف قزوینی را خواندم که صدایم گرفت.
برخی اما به حرف آمدند. دهه شصت و قبلتر از آن، به دلیل تابوهایی که در خانواده بود، کمتر به بیان آشکار این دردهای ماهانه پرداختند. اما در پستوی هر خانه که دخترکی داشت، این زخمِ پنهان گوشهای دیر یا زود سرباز میکرد. برخی دخترکان از ده سالگی به بعد و برخی کمی دیرتر، دچار میشدند. زنی که متولد دهه پنجاه است، از همان ابتدا با شرایطی سخت روبهرو بوده، او که خواهری بزرگتر داشته، میگوید: «وقتی نه ساله بودم تصور میکردم مادر و خواهرم در روزهایی از ماه بیمار میشوند و با هم پچپچ میکنند تا اینکه برایم نشانهای جسمی رخ داد، به مادرم گفتم و او توضیح داد. من زیر بار نرفتم و به حرف او توجه نکردم. نمیتوانستم تصور کنم با این وضعیت از خانه بیرون بروم. ده ساله بودم مانتوی طوسی رنگی به تن داشتم. سرکلاس دل درد شدیدی گرفتم و نمیدانستم که این مساله برایم رخ داده است. از معلم اجازه گرفتم تا به دستشویی بروم. وقتی برخاستم، همه مانتو و شلوار و روی نیمکتم آغشته به خون بود. راه افتادم به سمت دستشویی و هر آدمی را که میدیدم، میچسبیدم به دیوار تا وضعیت من و لباسهای خونیام را نبیند. رفتم دستشویی و لباسم را شستم که همان لحظه نیروی خدماتی مدرسه رسید و با دیدن شرایط من با حالت بدی رویش را از من برگرداند و رفت. همه لباسهایم را شستم و با همان لباسهای خیس آمدم داخل کلاس و روی صندلیام نشستم. فقط یادم میآید تا مدتها نسبت به مانتوی طوسی حس بدی داشتم. همین مساله سبب شد هر ماه به شکل وسواسگونهای خودم را از قبل آماده میکردم. آنقدر لباس تنگ و محکم میپوشیدم تا نکند دوباره آن اتفاق رخ دهد. حتی زمانی که در مدرسه بودم، همه این سالها از سر جایم تکان نمیخوردم و حتی زنگهای تفریح هم در کلاس مینشستم، چون مدام این ترس را داشتم که نکند آن اتفاق دوباره تکرار شود. روزهایی که در مدرسه زنگ نماز داشتیم، وقتی برای نماز ما را صدا میزدند، آن زمان میگفتیم عادت شرعی داریم. یادم میآید ناظم با حالت تحقیرآمیزی در جواب من که میگفتم عادت شرعی دارم، میگفت بدبخت تو مریضی، مگه میشه کسی همش عادت شرعی داشته باشه برو دکتر.»
این زن که دل دردهای شدید و خونریزی زیادی را هر ماه تجربه میکرد، در نهایت سال گذشته بعد از شش ماه خونریزی مداوم، با انجام جراحی هیستروکتومی رحم، از همه آن دردهای جسمی و روحی طولانی رها شد و حالا به گفته خودش حالش خیلی خوب است.
شما که این گزارش را میخوانید، اگر فرزند دختری دارید یا در نزدیکیتان دخترکی را میشناسید، حتما او را از پیش آماده کنید و حواستان به او باشد، شاید قدری از اندوه و شرمی که جهان و جامعه بر او تحمیل میکند، بکاهید و او هم یاد بگیرد دردهایش را قورت ندهد.
source